دانلود داستان کوتاه همسایه های دوست داشتنی از فرزانه بنی هاشمیان

[ad_1]

خلاصه داستان:

داستان درمورد دختری به اسم پونه است که عاشق پسرهمسایه شون شده اما عشقش مخفی نمی‌مونه ودردسرهایی روبراش به ارمغان میاره…

 

 

قسمتی از داستان:

– دختره ی زلیل مرده اینا چین؟!

پونه که تازه از حموم بیرون اومده بود و داشت با حوله موهایش راخشک می‌کرد، از فریاد  ناگهانی مادرش شوکه شد و بالکنت جواب داد:

-هیچی.. ما..مان! شعر..ن

-به من دروغ نگو فنا شده… اینا شعرن هان؟

در حالی که یه مشت کاغذ را در هوا تکان می‌داد فریاد زد:

-د اخه دختره ی نفهم، فکرکردی می‌تونی منو گول بزنی؟ تف تو ذات خرابت کنن بی حیا!

پونه سعی کرد چیزی بگوید اما قبل اینکه حتی دهانش را باز کند مادرش به سویش حمله ور شد و شروع به کشیدن موها و کتک زدنش کرد…

پونه همان جور که تقال می‌کرد جیغ می‌کشید:

-اااخ… ولم کنننن ایییی

و سعی کرد خودش را ازدست مادرش رها سازد که البته تالش هایش فایده ای هم نداشت!

محکم تر جیغ زد. مادرش درحالی که به صورتش سیلی می‌زد با داد و قال گفت:

– برامون ابرو نذاشتی نکبت! می‌کشمت… به خدا قسم امشب جنازت میکنم… بمیری خیلی بهتره تا اینکه مردم واسمون حرف دربیارن… بی حیای بی چشم ورو… معلوم نیس که چند دفعه تا حاال از این غلطا کردی… ای خدااااا بکش منو…

و همچنان داد می‌زد و برسرو صورت دخترش می‌کوبید… دخترک بیچاره هم فقط جیغ می‌زد و از مادرش فرصتی برای توضیح می‌خواست.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *