دانلود رمان دخترک چشم آبی من از سیما قلیزاده

[ad_1]

خلاصه داستان:

داستان دخترک کوچکی که زندگی او را با آتوسا آشنا می کند و کمی هم که شده روی خوش زندگی را در ۷ سالگی می بیند! دخترکی که گیر یک باند فروش اعضای بدن افتاده و در آن سن برای فرار از قربانی شدن در خیابان ها گل می فروشد و…
این رمان تحت تاثیر واقعیت های جامعه ی ما نوشته شده!

 

قسمتی از داستان:

به نیم رخش نگاه کردم. مرد من! چقدر این چهره برای من عزیز است.

“خوشگل ندیدی عزیزم؟”

به روبه رو نگاه کردم و خندیدم. زیر لب زمزمه کردم

“خودشیفته ی از خودمتشکر”

ارام خندید.

“جون من دلت میاد؟ به این خوشتیپی و خوشگلیی! دیگه چی می‌خوای اخه”

اخم ظریفی کردم

“لووووس نشو امیررر لوس نشووو”

دستهایش را بلند کرد به معنای تسلیم شدن که جیغ زدم

“امیـــــــر فرمونو بگیــرررر به کشتنمون میدیــی”

هراسان دستانش را سریع روب فرمون گذاشت و با لحن ترسیده گفت:

“دیوونههه ترسیدممم”

پوف بلندی کشید و دست هایش را یک بار ارام به فرمون کوبید!

سرش را برگرداند و به من خیره شد غرق شدم ولی با حس سنگینی نگاه یک نفر سریع سرم را برگرداندم و با تمام توانم جیغ زدم!

با جیغ لاستیک های ماشین اخرین مدل امیر چشمانم را بستم و دست هایم را روی گوش هایم گذاشتم!

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *