دانلود رمان نیش

[ad_1]

نام رمان : نیش
نویسنده : نازنین ۸۷ کاربر انجمن نودهشتیا
تعداد صفحات : ۲۱۸

خلاصه داستان :

از رادیو مناجات سوزناک حضرت علی پخش می شد . قلب شکسته ام بی تابش بود .باز این دل … امان از این دل …
محمد طعنه زد: تعارف نداریم ، گریه کن…(تلخ تر نیش زد)گریه کن براش …سبک میشی !
لبخند تلخی زدم ،به صفحات کتاب زل زدم و خواندم :
“هیچ گاه کسی را دوست نداشته باش ، چون دوست داشتن اسارت است و اسارت انسان را به جنون می کشاند ، هر گاه کسی را دوست داشتی رهایش کن ، اگر به سویت بازنگشت بدان که از اول هم مال تو نبوده است .”
محمد گفت : مال ِ تو نبود رهاش کن!
سوز اشک چشمم را سوزاند
-رهاش کردم … اون رهام نمی کنه .
و نگاهم به آن سوی شیشه ،به آن سوی خیابان کشیده شد به ماشین مشکی مدل بالایش …
اگر دوستم نداری چرا رهایم نمی کنی ؟

با تشکر از نازنین ۸۷ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

قسمتی از متن رمان :

نگاه بیحوصله و کسل پیروز از ازدحام داروخانه به اسمان نارنجی کشیده شد برف نم نمک باریدن گرفته بود.
یاد اولین برفی که دیده بود افتاد ، به مادرش گفته بود “مامان از اسمون کاغذ می ریزه “
آه بلندی کشیدو باز نگاهش به در داروخانه دوخته شد . امان از دست مادرش .بخاطر اصرارهای او ،مجبور شده بود با “آنا ” به دکتر برود .
دلش شور ِ رستوران را می زد موبایلش را برداشت و شماره گرفت سامان گوشی را پاسخ داد.
-الو سلام پیروز خان …چطوری هنوز بیمارستانی ؟
-سلام …نه چه خبر؟
-امن و امان …صاحب مجلس نیم ساعت پیش زنگ زد که مهمونا شون از بهشت زهرا تو راهن !
آنا با کیسه ی داروها از داروخانه بیرون زد.
پیروز سریع گفت: همه چی ردیفه ؟
-بله پیروزخان … راستی شب خودتون می اید دیگه ؟
-اره خدافظ!
در ماشین که باز شد جبهه ای از هوای سرد تنش را به لرزه انداخت. کیسه ی داروها را گرفت و آنا ماشین را روشن کرد .

دانلود کتاب با فرمت PDF

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *