دانلود رمان گمگشته جلد دوم از zahra..has

[ad_1]

خلاصه داستان:

دختری به نام رزا که ۲۱ سالشه او زلزله ست برای خودش ولی سعی در مغرور بودن دارد. مادرش را در سن ۱۷ سالگی در اثر سانحه تصادف از دست می دهد. او به همراه پدر و نامادریش در یکی از سواحل جنوبی انگلستان ساکن اند. او از مادری ایرانیست. خلاصه این که رزا برای رهایی از خیلی دغدغه هایش به سفری می رود که باعث دگرگون شدن مسیر زندگیش می‌شود و سرانجام ناخواسته یا خواسته سر از سرزمین مادریش بیرون میاورد که…

سخن نویسنده: سلام بر شما همه دوستداران کتابباید به عرضتون برسونم که جلد اول رمان (گمگشته ۱) بیشتر توضیح و توصیف از شخصیت ها و موقعیت ها بود تا تصور بهتری از نوشته ها داشته باشید و اما جلد دوم، امیدوارم که بتونم با نوشتنش نظرتون رو نسبت به آن خوب کنم و هم کم و کاستی جلد اول جبران شود…

 

 

قسمتی از داستان:

با اینکه از این موضوع پنج روز می‌گذرد ولی هنوز نتوانستم درکش کنم…

واقعا چی شد؟ کی همچین اتفاقی افتاد؟ چه زود گذشت؟ موقعیتم کمی برایم گنگ است…

پنج روز از روزی که فهمیدم من عضوی از خانواده ی سامانی هستم؛ می‌گذرد، تقریبا همه باور کردن و توانستند برای خودشون بقبولن که من هم در جمعشان راه بدهند.

توی باغ زیر زمینی آقا پاشا یا در اصل عموم به سر می‌برم. واقعا باغ قشنگی بود، ارزش ساعت ها نشستن را داشت.

روی صندلی هایی که آنجا گذاشته بودند نشسته بودم که صدای پایی را شنیدم. برگشتم دیدم یاسمنِ که صندلی را کنار کشید نشست کنارم:

– چه خبرا؟ تو فکری دخترعمو؟!

– سلامتی، نه، کاری باهام داشتی؟

یاسمن لبخند عجولی زد و گفت:

– نه بابا کاریت نداشتم ولی، می‌خواستم بدونم هول که نیستی؟

خوب منظورش را فهمیدم که چه چیزی را می‌گوید، سرم را به معنی آره تکانی دادم.

– خب خداروشکر نگران بودم که هنوز نتونستی با خودت کنار بیای و چه جوری می‌خوای باهاشون رو به رو بشی؟! که حالا می‌گی این جوری، امیدوارم شدم…

بلند شد، زد رو شونه امو ادامه داد:

– موفق باشی، راستی چند دقیقه دیگه شامه بیا بالا

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *