شعر نبردبون عاشقی

[ad_1]

شعر نبردبون عاشقی


? شعر
✨ نبردبون عاشقی
? ژانر اجتماعی
✍ بقلم مهدیه سعدی

?مهدیه سعدی?

نبردبوم عاشقی ………

دستم بهش نمی رسید
قدم براش یه ریزه بود
وسعت والای خدا
برای من انگیزه بود

یه شب
یه جا
تنها تو اوج خلوتا
وقتی دیدم خسته شدم
تو کوچه پس کوچهء غم

میون قوم آدما
با کلی درد
با یک صدا
گفتم میرم پیش خدا

پاهام زمین
چشمم هوا
تا دیدم قدرت خدا
قفل دلم شکسته شد
درهای غصه بسته شد

با دیدن فاصله ها
من رو زمین و او بالا
غمی تو چشمام خونه کرد
برای دیدن خدا
خیلی دلم بهونه کرد

دل بسته و فکر خسته
صدا اومد پیوسته
صدا صدلی گریه شد
دستی زمین گرفته شد

پل امید بالا سرم
خدا اومد به خاطرم
قدم بازم نمی رسید
خدا نبردبون کشید

امشب دلم یاد خدا
میخواد بره اون بالاها
نبردبون بهونه بود
قد دلم کشیده بود

دلم که با خدا نشست
فاصله هم خطش شکست
من این زمین
و اون بالا
دستام شدش مرز خدا

نبردبون عاشقی
خودش من و کشید بالا………

تعداد بازدید 2

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *