دانلود رمان نبات و بادام تلخ سما جم کاربر انجمن نگاه دانلود

[ad_1]

دانلود رمان نبات و بادام تلخ سما جم کاربر انجمن نگاه دانلود

دانلود رمان نبات و بادام تلخ . بیست و اندی سال پیش، در شهر کوچکی در غرب کشور، دو مادر اجبارا و به طور

پنهانی فرزندان تازه متولد شده‌ی خود را با یکدیگر جابه‌جا می‌نمایند با این قول که هر چه زودتر فرزند خود را

باز پس گیرند. اما یکی بر قول خود وفادار نمانده و…
حال در دایره چرخان روزگار، این دو کودک بزرگ شده و هر یک به گونه‌ای خاص می‌باشند؛ روند نرم داستان

شکل می‌گیرد تا هر یک با حقیقت اصلی مواجه گردند.

* بخشی از وقایع و شخصیت‌های داستان و فضاهای ذکر شده، کاملا براساس مشاهدات عینی بوده

و تنها نام‌ها و نشانه‌ها تغییر یافته‌اند.

دانلود رمان نبات و بادام تلخ

دانلود رمان نبات و بادام تلخ

نام رمان: نبات و بادام تلخ
نام نویسنده: سما جم «moghaddas» کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر رمان: ماجراجویی ـ عاطفی با پایانی خوش
ویراستار: .:~LiYaN~:.
نام مدیر تایید کننده رمان: کیمیا.ق
طراح جلد: مبینا

مقدمه

بارها چشم دوختم به کسی، به جایی، به شی‌ایی، حتی گلی یا پرنده‌ای، باشد که نشانی از تو یابم. اما

اندوه نگاهم نگذاشت تا حقیقت نزدیکی و همراهی‌ات بر من عیان باشد، این لحظه من هستم و ناریتمی این قلب که تو را دید.

قسمتی از داستان

ـ لگد بزن! خواهش می‌کنم.
کف دستش را به روی شکم، محکم و دورانی به حرکت در آورد؛ آهش در آمد اما حرکتی را در هیچ نقطه‌ای احساس نکرد.
از وقتی کاوه برای یک پروژه ساختمانی به عسلویه رفته بود، زهره آرام و قرار نداشت.
هشت ماه‌اش کامل شده بود ولی تجربه‌اش می‌گفت که وزن بچه کمتر از دو کیلوست. بی خوابی‌هایش هم مزید بر علت بود.
شیفت‌های شب زایشگاه رنجور و ضعیفش کرده بود. کلی درس خواند تا توانست ماما شود و در زایشگاه کوچکی واقع

در حاشیه شهرشان مشغول به کار گردد. با اینکه از خانواده‌ای معمولی بود، به خاطر همین مدرک و شغلش،

عروس خانواده نسبتا خوبی شده بود.
کاوه که رفت تفریح مادرشوهرش این شد که هر روز به بهانه‌ی سرکشی از خانه پسرش، به آنجا بیاید

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان تعقیب سایه ها مهدی کاشانی زاده کاربر انجمن نگاه دانلود

[ad_1]

دانلود رمان تعقیب سایه ها

دانلود رمان تعقیب سایه ها . کل فلیپس، افسر پلیس لس آنجلس، در اولین ماموریت کاری متوجه

وجود باند خلافکاری در سطح شهر می‌شود؛ اما چون کسی حرف او را باور نمی‌کند، مجبور

می‌شود به تنهایی برای نابودی این باند تلاش کند و در این راه چیز‌های زیادی را قربانی می‌کند.

باسلام دوستان گل امیدوارم اوقات خوشی را سپری میکنید

برای ارتقا قلم نویسندگان وترقیب ان ها به نوشتن بهتر در انجمن نگاه دانلود عضو شوید

و رمان ها را نقد کنید. کلیک کنید

دانلود رمان تعقیب سایه ها

دانلود رمان تعقیب سایه ها

نام رمان: تعقیب سایه‌ها
نویسنده: مهدی کاشانی زاده کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر: جنایی-پلیسی
نام تایید کننده: £Lⓐh£
ویراستار: ZrYan

قسمتی از داستان :

نوامبر آن سال را به خاطر دارم. نه به خاطر بارش‌های پیوسته‌ای که دست کم هفته‌ای

دو سه بار شهر را می‌شست و آدم بلاتکلیف می‌شد که کی از خانه خارج شود

کی نشود. و نه به خاطر کشته شدن سم دوگلاس که اغلب مردم،

مطبوعات و حزبیون آن را یک اقدام سیاسی قلمداد می‌کردند. چنین چیزهایی برای

شهر ما خیلی غیرعادی نبود. گروهبانی که مسئول آموزش ما بود، آدم سخت‌گیر

و خشنی بود. در عین حال که با نیروهای فداکار و زحمت‌کش خود مهربان بود،

اگر کسی از فرمانش سرپیچی می‌کرد یا به هر شکلی در کارها کوتاهی

می‌کرد، با بددهنی و تنبیه‌های شدید به

استقبال او می‌رفت. اکثر سربازها از او متنفر بودند و در هر خلوتی به

او بد و بی راه می‌گفتند. او می‌گفت:” جنگیدن کار دشواریه، حتی اگر چندین

سال تجربه داشته باشی. می‌دونید چرا؟ چون هر بار دشمن به یه

شکل و به یه رنگی در میاد. می‌بینی که رو به روت ایستاده؛ اما افکارش رو نمی‌تونی بخونی .در عین حال

که نقش یه آدم خوب رو بازی می‌کنه، می‌تونه تو جلد نیروهای خودی بره و از درون، اون‌ها رو نابود کنه.

برای غلبه بر این دشمن فقط باید اتحاد داشت. باید همه مثل برادر کنار

هم بایستن و هوای همدیگر رو داشته باشند.”
او بارها و بارها در هر صبحی که هنوز ماه و ستارگان در حال استراحت در هوایی خاکستری

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان آیینه زمان ظهور و سقوط جلد چهارم

[ad_1]

دانلود رمان آیینه زمان ظهور و سقوط جلد چهارم

دانلود رمان آیینه زمان ظهور و سقوط قسمت چهارم . این آخرین قسمت از مجموعه رمان آینه زمان است.

در قسمت پایانی با وقایع دوران ساسانیان آشنا می‌شوید. در این قسمت، بچه ها با شخصی به‌ نام باربد

که از نوازندگان و خوانندگان برجسته دوره خسروپرویز بود، مواجه می‌شوند. در این قسمت ملیکا، دختر

دایی مجید هم وارد ماجرا می‌شود و اتفاقات جالب و هیجان انگیزی را پشت سر می‌گذارند. علاوه

بر سفر به دوران ساسانی و آشنایی با مردم و پادشاهان آن دوره، اتفاق جالب تری که قرار است

رخ دهد، دیدار بچه ها با خسرو و شیرین است و اتفاقات دیگر که بهتر است خودتان بخوانید.

دانلود رمان آیینه زمان ظهور و سقوط

دانلود رمان آیینه زمان ظهور و سقوط

جلد اول دانلود رمان آینه زمان جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

جلد دوم دانلود رمان فرزند خورشید جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

جلد سوم دانلود رمان شاهزاده پارت جاوا، اندروید ، pdf

نام رمان: آینه زمان: ظهور و سقوط(جلد چهارم)
نام نویسنده:   کاربر انجمن نگاه دانلود Fatima Eqb
ویراستاران: sogol_tisratil و .:~LiYaN~:.
ژانر: طنز _تاریخی_ تخیلی

نگاهی به گذشته :
در قسمت قبل خواندید که بچه ها بعد از این‌که از سرنوشت شاهزاده ونون آگاه شدند، به شیراز برگشتند .

بعد از سفر، زندگی به روال عادی برگشت. برخلاف سفر اول که آینه غیب شد، این‌بار اما آینه همچنان

در خانه حاج رضا مانده بود. نارسیس برای دیدن آینه به اتاق مجید رفت و همچنان کنجکاو بود تا راز آینه

را بداند. بعد از رفتن نارسیس، آینه مواج شد. بعد از مدتی، در یک عصر زمستانی، زمانی‌که مجید از

اداره برگشته بود و به خانه‌ی پدرش رفته بود، ملیکا به همراه مرد جوانی که لباسهای قدیمی به تن

داشت، به منزل حاج رضا آمدند .
اما قبل از رویارویی مجید و خانواده اش با مرد جوان، اول ماجرای آمدن آن مرد که خود را باربد

معرفی کرد و این‌که چه‌طور با ملیکا آشنا شد، بخوانید .

 

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان پایان یک رابطه نوشته آرزو مرادی

[ad_1]




دانلود رمان پایان یک رابطه نوشته آرزو مرادی

دانلود رمان پایان یک رابطه . داستان در مورد دختری ۲۲ ساله به نام سارا است که با مادر و خواهر کوچکتر از خودش زندگی آرام و معمولی را دارند. با ورود شخص چهارمی به زندگی سارا ، سرنوشتش دستخوش تغییراتی می شود …
مقدمه :
” اگر می خواهی اکنون عاشقم باشی ، باید بیاموزی گذشته ام را دوست بداری.
چون چالش‌هایی که دیروز پشت سر گذاشتم،
مرا تبدیل به کسی کرده است که امروز هستم.”

دانلود رمان پایان یک رابطه

دانلود رمان پایان یک رابطه

نام : پایان یک رابطه …
نویسنده :   کاربر انجمن نگاه دانلودb@r@n73
ویراستار : Ava Banoo
ژانر : عاشقانه اجتماعی

طراح جلد : نیلوفر شعبانی

قسمتی از متن رمان:
با احساس تهوع شدیدی از خواب بیدار شد.
با شتاب به سمت دستشویی رفت و عق زد، اما چیزی بالا نیاورد.
سرگیجه امانش را بریده بود.یک دستش را به سرش گرفت و با دست دیگرش شیر آب را باز کرد.عرق های سردی روی پیشانیش نشسته بود.
صورتش را آب زد و بدون اینکه آن را خشک کند از دستشویی بیرون آمد.
به سمت اتاقش رفت و با بی‌حالی روی تخت نشست.
گوشی را از روی پاتختی برداشت… یک تماس بی پاسخ و یک پیام نخوانده داشت…
پیام را باز کرد:”یادت باشه … خودت خواستی.”
یک تماس هم از همان شماره.
با حرص مبایلش را خاموش کرد و روی پاتختی پرت کرد.
بی توجه به حال خرابش برخاست و از اتاق بیرون رفت…

به سمت آشپزخانه رفت؛ لیوانی برداشت و در یخچال را باز کرد ، نصف لیوانی شیر ریخت.

روی صندلی میز ناهار خوری نشست.بیسکویتی از روی میز برداشت و گاز کوچکی به آن زد.

شیر را یک سره ، سر کشید.برخاست ، لیوان را درون ظرفشویی و بیسکویت را داخل سطل آشغال انداخت .

به طرف حال رفت و روی مبل جلوی تلویزیون نشست. کنترل تلویزیون را در دست گرفت،

قبل از روشن کردن تلویزیون نگاهش را به ساعت دوخت؛ ۱:۰۵ …همزمان با پایین آوردن سرش ،صدای بسته شدن در ورودی آمد.

نام رمان : پایان یک رابطه

نویسنده : b@r@n(ارزو مرادی) کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه – اجتماعی

ویراستاران : AvaBanoo

تعداد صفحات کتاب : 92 پی دی اف ، 259 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/119241/

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان سرابی در مه کار گروهی کاربران نگاه دانلود

[ad_1]

دانلود رمان سرابی در مه کار گروهی کاربران نگاه دانلود

دانلود رمان سرابی در مه .، عاشقانه ای تاریخی معماییست که ماجرای استرداد اسپانیای

مسلمان توسط مسیحیان را به رشته تحریر در آورده است . رمانی سراسر شور و هیجان است

که دست های توطئه انگیز و پشت پرده ی حکومت ها و قرار های عاشقانه را روایت می‌کند.
رمان از زبان سه شخصیت اصلی داستان به نام های سمیر، کارلا و مدثره روایت می‌شود.

این رمان اولین رمانیست که درخلال عاشقانه ای به این مهم می‌پردازد.
گروه ما براین است که با بهره گیری از کتب تاریخی و درخلال داستانی فوق عاشقانه ،

چشم ها را گشوده و ذهن ها را به واقعیت سقوط آندلس مسلمان و تبدیل ان به آندلس مسیحی نزدیک نماید.
سرابی در مه، روایت جذاب عشق پسری مسلمان در حکومت اسلامی‌ به معشوقه ای

مسیحی در دربار مسیحیان آندلس هست. رمان راجع به سقوط آندلس اسلامی‌ هست

و نشان می‌دهد که چطور قدرت های غربی با برنامه ریزی دقیق مردم را نسبت به حکومت

اسلامی‌ سست کردند و باعث از بین رفتن اسلام در قلب اروپا شد.
رمان بسیار آموزنده ای هست و قول می‌دهم اگه تایید شود ، به سطح فرهنگ جامعه

از جمله سایت نگاه کمک شایانی رو می‌کنه.
شخصیت ها: سمیر، کارلا، مدثره و…

دانلود رمان سرابی در مه

دانلود رمان سرابی در مه

نام رمان :  سرابی در مه جلد اول
نویسندگان: سروش شایگان و رستا۶۵ کاربران انجمن نگاه دانلود

سطح رمان : حرفه ای
طراح جلد : نفیس
ویراستار : Ava Banoo
ژانر: عاشقانه، معمایی،تاریخی
***
مقدمه(گفتار نویسنده):
نون والقلم و ما یسطرون…سوگند به قلم و آنچه می‌ نویسند…
در اهمیت نوشتن و قلم به دست گرفتن همین بس که قرآن از آن به قسم یاد کرده است ؛

اما بگذریم از بعضی از نوشته ها که اساسا مایه ی آبرو ریزی هستند و بعضی از دوستان

همکار که اصلا تحمل شنیدن صدای مخالف را ندارند. در نقدهای رمانم خرده گرفتند که

چرا مقدمه و خلاصه ی درست و حسابی نداری! باید عرض کنم که من اگر بخواهم حرف

بزنم و واقعا بنویسم شاید آستانه ی صبر و تحمل دوستان پایین باشد و نتوانند حرف های حق را قبول کنند.
بگذریم…چند خطی بگویم و تمام! متاسفانه نوشتن در یک چنین فضایی کار آسانی نیست.

مخاطبی که با شور و نشاط جوانی وارد سایت شده و به دنبال رمانی می‌ گردد که تنها

او را ارضای روحی کند، برای این مخاطب نوشتن نگاه دانلود که بتواند نظر او را جلب کند کار دشواری هست.
البته همکاری مدیران محترم سایت با بنده قابل قدر دانی و تشکر هست؛ اما وقتی نگاه

به تعداد تشکرها می‌کنم تعجب می‌‌کنم! یعنی آن قدر نوشته هایی ما که برایش زحمت

مطالعات تاریخی کشیدیم کمتر از بقیه هست؟
باور کنید بارها و بارها به من پیام خصوصی دادند که جای این رمان اینجا نیست!

حیف هست. ببرش برای چاپ ؛ اما به نظر من باید کمی‌ صبر کرد، شاید جامعه ی غفلت زده روزی بیدار شود و شاید هم…
***

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان ثانیه های آخر sanaz-khanoom کاربر انجمن

[ad_1]




دانلود رمان ثانیه های آخر sanaz-khanoom کاربر انجمن

دانلود رمان ثانیه های آخر. داستان درباره دختری هست که محکوم به درده،عادت کرده به قضاوت های مردم .

از همه چی خسته شده .حتی از خودش و همه ی مردم خستس!تا اینکه یه روزی با پسری آشنا میشه که

فکر میکنه از جنس نوره .فکر میکنه اون پسر میتونه تمام سیاه های زندگیشو از بین ببره . ولی غافل از اینکه

اون پسر کاری میکنه که دنیای تاریک دنیا ، تاریک تر میشه !

 

دانلود رمان ثانیه های آخر

دانلود رمان ثانیه های آخر

 

 نام رمان : ثانیه های آخر جلد اول
نام نویسنده : sanaz-khanoom کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر: عاشقانه – تراژدی

جلد دوم رمان : http://forum.negahdl.com/threads/175676/

مقدمه:
وقتی نیامده میروی
دیوار ها
کوه ها
پا سست می کنند
و من زیر آوار
آواز میخوانم
آواز که نه
مرثیه میخوانم
مرثیه برای دق مرگی پرنده ای
که خودش را تا توانست به دیوار ها کوبید
میله هارا شکست
و پشت قفس
آسمانی در کار نبود .

 قسمتی از داستان :

صدای قدم هایی رو از پشت سر شنیدم ،من این صدارو خوب میشناختم ، قدم هایی که یه سال تمام منتظر

شنیدنش بودم و با شنیدنش در خونه رو باز میکردمو خودمو تو آغوشش پرت میکردم ، صدا نزدیک تر شد ،جلوم

وایساد ،کفش هایی که روزای آخر و در خرید آخر با عشق برایش خریدم توی پاهایش بهم دهن کجی میکرد
سرمو بلند کردم ،تو چشمای سیاه و نافذش نگاه کردم ، روزی این چشم ها دنیای من بود.
تمام سعیمو کردم که صدام نلرزه ،اب دهنمو چند بار قورت دادم ، راه گلوم بسته بود ، لعنت به این بغض لعنت

به بغض توی گلوم که نمیذاشت حرف بزنم.

با صدایی که برای خودمم ناآشنا بود گفتم : دیگه چی میخوای؟
– دنیا ، من ، من نمیخواستم اینجوری بشه .
احمق بودم که دلم لرزید با شنیدن اسمم از زبونش؟ با شنیدن صدای بمش که یه روزی دنیام بود؟

رمز فايل : www.negahdl.com

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان تلاطم آرامش من نیاز پاشا

[ad_1]

دانلود رمان تلاطم آرامش من نیاز پاشا

دانلود رمان تلاطم آرامش من . به نام تک نقاش تابلوی هستی.
یغما مفیدی، دختر بیست و دو ساله‌ای که سرنوشت خاصی داشته و درد‌ها و شادی‌های زیادی رو پشت سر گذاشته،

ولی باز هم امواجی از اتفآقات، زندگیش رو تحت الشعاع قرارداده و بهم می‌ریزن، آیاکسانی هستند که بتونن یغما رو از

این امواج بزرگ و خشمگین نجات بدن؟ یا خودش جلوی این امواج می‌ایستاده؟ چه کسی قراره این امواج رو خشمگین تر کنه؟ و یا برعکس؟!

دانلود رمان تلاطم آرامش من

دانلود رمان تلاطم آرامش من

نام رمان:تلاطم آرامش من
نویسنده: نیاز پاشا کاربر انجمن نگاه دانلود
ویراستار: .:~LiYaN~:.
ژانر: اجتماعی، عاشقانه
سبک:رئالیسم
زاویه‌ی دید:سوم شخص و اول شخص
تایید کننده رمان :Zhinous_Sh

مقدمه:
برای عشق تمنا کن ولی خار مشو
برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست مده
برای عشق گریه کن ولی به کسی مگو
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببیند
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان مشکن
برای عشق جان خودت را بده ولی جان کسی را مگیر
برای عشق وصال کن ولی فرار مکن
برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن
برای عشق بمیر ولی کسی را مکش
برای عشق خودت باش ولی خوب باش

قسمتی از داستان :

خوشحال از پاس کردن آخرین ترم به خانه بازگشت .شاید این شیرینی کوتاه می‌توانست طعم زهر مانند آن روز‌هایش را تغییر دهد .

کلید را در قفل سیاه رنگ در چرخاند و وارد خانه شد .بهار بود و درختان بیدِ بزرگِ حیاط، سرسبز‌تر از همیشه در باد ِآرام بهاری می‌رقصیدند .
در را پشت سر بست و راهی در ورودی ساختمان سفید رنگ بزرگ حیاط شد .عمارتی ساده در عین حال شیک و زیبا .

روی سنگ فرش عریض و طویل حیاط که از در ورودی تا پله‌های سفید رنگ کشیده شده بود قدم بر داشت.

لحظه‌ای مکث کرد، روی نوک پا بلند شد و ریه‌هایش را از هوای بهاری پر کرد،

با اینکه کم کم خرداد ماه رو به پایان بود اما هوا همچنان بهاری بود و دلچسب.
نگاهی به بالای سرش انداخت، ابرهای سفید رنگ تضاد خوبی با آسمان آبی درست کرده بودند،

عاشق بهار بود و آسمانش، پس از توقفی کوتاه به راه افتاد نفسی دوباره کشید و اینبار بوی

خوش یاس‌های کنار سنگ فرش را وارد ریه هایش کرد. از پله‌های سنگیِ سفید و نیم دایره که

جلوی عمارت را احاطه کرده بود بالا رفت و در چوبی کرم رنگ را باز کرد .

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

[ad_1]




دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

شخصیت هایِ رمانِ من،
نه مغرور و از خود راضین،نه اعصاب خُرد کن!
نه اسامیِ عجیب و غریب دارن و نه عقایدی که سال هاست تویِ خانواده ی ایرانی جریان داره رو زیر پاهاشون له می کنن!
شخصیت هایِ رمانِ من کامل و ناب نیستن!
اشتباه و ضعفایِ خودشونو دارن!
بهتره با من همراه بشید تا طعم رمانی نزدیک به واقعیت رو بچشید.

دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش


نام رمان:یک دقیقه یلدایم باش
نویسنده:زهرا بهاروند کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر:عاشقانه

مقدمه:
کاش می شد اتفاقی بیفتد که دلم غنج برود؛
مثلا بیایی
و
بمانی!
مثلا بیایی
و
عاشقم شوی!
یا مثلا
صدایت کنم،با لبخندِ زیبایت به سمتم برگردی
و
جانم بگویی!
یا نه،یک دقیقه به دور از همه ی نبودن هایت،
یلدایِ‌ من باشی!
به خدا که من به شصت ثانیه تو را داشتن هم راضیم!
تو‌که یک دقیقه یلدایم باشی،
من تمام عمر،
مجنونت میشوم..!

قسمتی از داستان  :

چشمامو با درد روی هم فشار دادم.
کِی می خواست تموم شه این بدبختیا؟کِی میشد یه نفس راحت بکشم؟
رو کردم به نیلوفر که بغ کرده بود:
_کتابات روهم چقدر می شن؟
_دویست تومن…آبجی؟
منتظر نگاهش‌ کردم،سعی داشت صداش نلرزه و بغضشو نشون نده!نمی تونست!
_میگم اگه من امسالو نرم مدرسه،واسه تو راحت تره همه چی…
عصبی شدم،محال ممکن بود بزارم همچین اتفاقی بیفته..!
_چی میگی تو؟آخه کدوم آدم عاقلی سال چهارم تجربی ترک تحصیل میکنه؟ها؟اونم با نمره های عالی تو!
_من بچه نیستم یلدا!دارم می بینم که روز به روز داری آب میشی.نمیتونم دست رو دست بزارم تا خواهر بیست وچهار ساله ام بخاطر جور کردن خرجای من سختی بکشه!اگه خرج من نباشه حداقل میمونه خرج داروهای مامان…
آه عمیقی کشیدم؛دیگه اشکم داشت در می یومد.بلند شدم و کنارش روی قالیچه ی قدیمی دست بافت مامان نشستم.دستمو دور شونه اش انداختم و حرفایی زدم که خودمم دیگه اعتقاد چندانی بهشون نداشتم..!

نام رمان : یک دقیقه یلدایم باش

نویسنده : زهرا بهاروند کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات کتاب : 88 پی دی اف ، 405 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/125677/

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان این مرد ویران است جلد اول

[ad_1]

دانلود رمان این مرد ویران است جلد اول

دانلود رمان این مرد ویران است . اسپرسو خورده ای؟
تلخ است؛مزه ی زهرمار می دهد…
و حال من داستانی را روایت می‌کنم که مزه ی اسپرسو می دهد؛
اسپرسویی لبریز از جنون نوجوانی!
لبریز از نفرت…
لبریز از عشق نهفته در ابعاد بی هویتی!
لبریز از اجبار…
لبریز از غم…
لبریز از بیچارگی…
لبریز از ندانستن ها و پیش داوری ها…
الیسیما سپهری؛نوجوانی که نفرتش از سر بی مهری هاست و در پس این نفرت،از درونش انتقام فوران می‌کند.
او دنبال یک راه حل است؛شاید یک ورد که بتواند در عرض سه روز سام را نیست و نابود کند.فقط سه روز؛سه روز لعنتی…
و اما سام کیست؟یک مرد ویران یا ویرانگر؟الیسیما مقصر است یا سام؟ چه کسی ویرانگر است و چه کسی ویران شده؟

دانلود رمان این مرد ویران است

دانلود رمان این مرد ویران است

نام : رمان  این مرد ویران است جلد اول
نویسنده : سناتور کاربر انجمن نگاه دانلود
ویراستار : Ava Banoo
ژانر : عاشقانه_ تراژدی

سطح رمان : نیمه حرفه ای

من به برلین نمی روم(جلد دوم این مرد ویران است) | سناتور کاربر انجمن نگاه دانلود

قسمتی  از داستان :

ما مردها ویرانیم!
این را از صدایمان بفهمید؛
وقتی بم است!
***
((به نام او…))
ماتیکم را بر می دارد،به شیشه ی اتاقم می کوبد.ماتیک سبک است،در حد چند گرم؛ اما قدرت خشم او از
ماتیک یک سنگ آهن سنگین می سازد و محکم به شیشه برخورد می کند و شیشه ترک برمی دارد.سام عصبانی است؛

آن قدر عصبانی که دوست دارد مرا مانند زال به قله ی قاف بفرستد ؛ اما میداند،مانند سام پهلوان،پشیمان می شود و

آخِر برای بازگرداندنم آسمان و زمین را بهم می ریزد…
صدای برخورد مفصل هایش را می شنوم؛فراتر از تصورم،عصبانی است. چشم های سرخ شده اش را در نگاهم دوخته است..

چشم هایش طوفانی اند.دندان هایش را روی هم می ساید.دوست دارد فریاد بکشد،می‌دانم!.اما فریاد نمی کشد!لال است؛

لالش کرده ام،صدایش را بریده ام!و شاید بریده ایم…از خشم می لرزد !
نفس های داغ و محکمش،مانند سیلی بر صورتم می نشینند و خبر از آتشفشان درونش می دهد.

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان باغ ممنوعه پردیس شریعتی

[ad_1]

دانلود رمان باغ ممنوعه پردیس شریعتی

دانلود رمان باغ ممنوعه . داستان درمورد دختریه که به باغ روبه روییشون مشکوک می شه و از سر شیطونی و کنجکاوی می خواد سر از راز این باغ دربیاره که چرا همیشه درش با زنجیر و قفل بسته اس؟ چرا تو این سالها تا حالا ندیده کسی حتی یه بار واردش بشه؟ اصلا داخل این باغ چی هست؟ وکلی سوال دیگه که دختر نمی دونسته که پشت در این باغ چه اتفاق هولناکی درحال وقوعه و وقتی میف همه که دیگه توی دردسر افتاده. 

دانلود رمان باغ ممنوعه

دانلود رمان باغ ممنوعه

نام رمان:باغ ممنوعه
ژانر:ترسناک،ماجراجویی و هیجانی
نویسنده:پردیس کاربر انجمن نگاه دانلود
تایید کننده :£Lⓐh£
ویراستار:nika_beramiriha

قسمتی از  رمان :

-آخ جون!
از خوشحالی کف دوتا دستامو به هم زدم و پریدم هوا. بابا از حرکتم خنده اش گرفته بود.
بابا_خیلی خب حالا دختره ی گنده خجالت بکش مثل بچه ها بالا و پایین می پره.
-آخه خیلی خوشحالم خیلی وقت بود که دلم هوای باغو کرده بود.‌ در ضمن دلمم واسه ی

گلنار و الهه خانوم و حاج حسین خیلی تنگ شده. مامان که از آشپزخونه اومده بود بیرون گفت:
-راست می گه منم خیلی دلم تنگ شده براشون. خوب شد که برنامه گذاشتیم بریم باغ

درسته که امسال تنهاییم و خاله اینا نیستن باهامون، ولی هم ما دلمون تازه می‌شه هم الهه و حسین آقا.

یاد سال قبل افتادم که با خاله اینا رفته بودیم باغ. چه تعطیلات مسخره ای، با وجود اون

رهای افاده ای اصلا بهم خوش نگذشت چه خوبه که امسال خاله اینا نیستن. از فکر خودم خنده ام

گرفته بود که بابا گفت:
-پس وسایلو کم کم آماده کنید که پس فردا راه بیافتیم. هر چیزی که لازم دارید بردارید چون به احتمال

زیاد نصف تابستونو اونجا بگذرونیم.

خوشحالیم دو برابر شد. من هیچ وقت از اون ده قدیمی و باغش خسته نمی شم.

درسته که باغ ما تقریبا یه جای دور افتاده بود،

[ad_2]

لینک منبع