دانلود رمان نبات و بادام تلخ سما جم کاربر انجمن نگاه دانلود

[ad_1]

دانلود رمان نبات و بادام تلخ سما جم کاربر انجمن نگاه دانلود

دانلود رمان نبات و بادام تلخ . بیست و اندی سال پیش، در شهر کوچکی در غرب کشور، دو مادر اجبارا و به طور

پنهانی فرزندان تازه متولد شده‌ی خود را با یکدیگر جابه‌جا می‌نمایند با این قول که هر چه زودتر فرزند خود را

باز پس گیرند. اما یکی بر قول خود وفادار نمانده و…
حال در دایره چرخان روزگار، این دو کودک بزرگ شده و هر یک به گونه‌ای خاص می‌باشند؛ روند نرم داستان

شکل می‌گیرد تا هر یک با حقیقت اصلی مواجه گردند.

* بخشی از وقایع و شخصیت‌های داستان و فضاهای ذکر شده، کاملا براساس مشاهدات عینی بوده

و تنها نام‌ها و نشانه‌ها تغییر یافته‌اند.

دانلود رمان نبات و بادام تلخ

دانلود رمان نبات و بادام تلخ

نام رمان: نبات و بادام تلخ
نام نویسنده: سما جم «moghaddas» کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر رمان: ماجراجویی ـ عاطفی با پایانی خوش
ویراستار: .:~LiYaN~:.
نام مدیر تایید کننده رمان: کیمیا.ق
طراح جلد: مبینا

مقدمه

بارها چشم دوختم به کسی، به جایی، به شی‌ایی، حتی گلی یا پرنده‌ای، باشد که نشانی از تو یابم. اما

اندوه نگاهم نگذاشت تا حقیقت نزدیکی و همراهی‌ات بر من عیان باشد، این لحظه من هستم و ناریتمی این قلب که تو را دید.

قسمتی از داستان

ـ لگد بزن! خواهش می‌کنم.
کف دستش را به روی شکم، محکم و دورانی به حرکت در آورد؛ آهش در آمد اما حرکتی را در هیچ نقطه‌ای احساس نکرد.
از وقتی کاوه برای یک پروژه ساختمانی به عسلویه رفته بود، زهره آرام و قرار نداشت.
هشت ماه‌اش کامل شده بود ولی تجربه‌اش می‌گفت که وزن بچه کمتر از دو کیلوست. بی خوابی‌هایش هم مزید بر علت بود.
شیفت‌های شب زایشگاه رنجور و ضعیفش کرده بود. کلی درس خواند تا توانست ماما شود و در زایشگاه کوچکی واقع

در حاشیه شهرشان مشغول به کار گردد. با اینکه از خانواده‌ای معمولی بود، به خاطر همین مدرک و شغلش،

عروس خانواده نسبتا خوبی شده بود.
کاوه که رفت تفریح مادرشوهرش این شد که هر روز به بهانه‌ی سرکشی از خانه پسرش، به آنجا بیاید

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان آقایی که اون باشه

[ad_1]

خلاصه :آقایی که ایشون باشه معلومه چی در میاد یه مرد پولدار و از خود راضی،البته از چشم هاش

می‌شه حس کرد که مرد مهربون و با احساسیه. اما اینقدر تو ناز و نعمت بزرگ شده،

اینا براش کمرنگ شدن ! اگه من پزشک شخصی ایشونم دوباره اینا رو یادش میارم!
دوستان گل هرگونه انتقادی از رمان دارید تو صفحه پروفایلم ون بیان کنید.
ممنون.
توجه:این رمان ارباب و برده ای نیست. تنها روایتی ساده و تخیلی از زندگی پولدارترین پسر تهران و

یه پزشک هست که از گذشته سرنوشت شون به هم گره خورده!

سلام دوستان گل..تو این ماه عزیز محتاج دعاهاتون هستم..منو فراموش نکنید

این رمان کوتاه است

نام رمان : آقایی که اون باشه

نویسندگان : Yektay ashegh و ali.radpoor کاربران انجمن نگاه دانلود
ویراستار: DENIRA
ژانر: عاشقانه

مقدمه:
سکوت کردم فریاد زدی!
نمی‌دونم چرا ما باید به خاطر خانواده هامون تقاص پس بدیم اما سرنوشت اینه
شاید باید من ازت دور باشم تا آرامش بگیری ؛
نمی‌دونم آخرش چی می‌شه اما همیشه دوست خواهم داشت!
***

قسمتی از داستان :

پروا:
مانتوی سفیدم رو پوشیدم و شالم رو سرم کردم.از بابا خداحافظی کردم و آپارتمان رو ترک کردم.
امروز باید به یکی از روستاهای اطراف تهران می‌رفتم.مریضم آبله گرفته بود و امکانات درمانی هم زیر صفر!
سر خیابون یه تاکسی گرفتم برای خارج شهر راهی شدم .
***
معاینه که تموم شد دخترک رو خوابوندم و رو به مادرش گفتم:

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان سرابی در مه

[ad_1]

دانلود رمان سرابی در مه

 

دانلود رمان سرابی در مه

دانلود رمان سرابی در مه

مقدمه(گفتار نویسنده):
نون والقلم و ما یسطرون…سوگند به قلم و آنچه می‌ نویسند…
در اهمیت نوشتن و قلم به دست گرفتن همین بس که قرآن از آن به قسم یاد کرده است ؛

اما بگذریم از بعضی از نوشته ها که اساسا مایه ی آبرو ریزی هستند و بعضی از دوستان

همکار که اصلا تحمل شنیدن صدای مخالف را ندارند. در نقدهای رمانم خرده گرفتند که

چرا مقدمه و خلاصه ی درست و حسابی نداری! باید عرض کنم که من اگر بخواهم حرف

بزنم و واقعا بنویسم شاید آستانه ی صبر و تحمل دوستان پایین باشد و نتوانند حرف های حق را قبول کنند.
بگذریم…چند خطی بگویم و تمام! متاسفانه نوشتن در یک چنین فضایی کار آسانی نیست.

مخاطبی که با شور و نشاط جوانی وارد سایت شده و به دنبال رمانی می‌ گردد که تنها

او را ارضای روحی کند، برای این مخاطب نوشتن نگاه دانلود که بتواند نظر او را جلب کند کار دشواری هست.
البته همکاری مدیران محترم سایت با بنده قابل قدر دانی و تشکر هست؛ اما وقتی نگاه

به تعداد تشکرها می‌کنم تعجب می‌‌کنم! یعنی آن قدر نوشته هایی ما که برایش زحمت

مطالعات تاریخی کشیدیم کمتر از بقیه هست؟
باور کنید بارها و بارها به من پیام خصوصی دادند که جای این رمان اینجا نیست!

حیف هست. ببرش برای چاپ ؛ اما به نظر من باید کمی‌ صبر کرد، شاید جامعه ی غفلت زده روزی بیدار شود و شاید هم…

قسمت دانلود

این پست 49 دقیقه پیش توسط admin ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان تعقیب سایه ها مهدی کاشانی زاده کاربر انجمن نگاه دانلود

[ad_1]

دانلود رمان تعقیب سایه ها

دانلود رمان تعقیب سایه ها . کل فلیپس، افسر پلیس لس آنجلس، در اولین ماموریت کاری متوجه

وجود باند خلافکاری در سطح شهر می‌شود؛ اما چون کسی حرف او را باور نمی‌کند، مجبور

می‌شود به تنهایی برای نابودی این باند تلاش کند و در این راه چیز‌های زیادی را قربانی می‌کند.

باسلام دوستان گل امیدوارم اوقات خوشی را سپری میکنید

برای ارتقا قلم نویسندگان وترقیب ان ها به نوشتن بهتر در انجمن نگاه دانلود عضو شوید

و رمان ها را نقد کنید. کلیک کنید

دانلود رمان تعقیب سایه ها

دانلود رمان تعقیب سایه ها

نام رمان: تعقیب سایه‌ها
نویسنده: مهدی کاشانی زاده کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر: جنایی-پلیسی
نام تایید کننده: £Lⓐh£
ویراستار: ZrYan

قسمتی از داستان :

نوامبر آن سال را به خاطر دارم. نه به خاطر بارش‌های پیوسته‌ای که دست کم هفته‌ای

دو سه بار شهر را می‌شست و آدم بلاتکلیف می‌شد که کی از خانه خارج شود

کی نشود. و نه به خاطر کشته شدن سم دوگلاس که اغلب مردم،

مطبوعات و حزبیون آن را یک اقدام سیاسی قلمداد می‌کردند. چنین چیزهایی برای

شهر ما خیلی غیرعادی نبود. گروهبانی که مسئول آموزش ما بود، آدم سخت‌گیر

و خشنی بود. در عین حال که با نیروهای فداکار و زحمت‌کش خود مهربان بود،

اگر کسی از فرمانش سرپیچی می‌کرد یا به هر شکلی در کارها کوتاهی

می‌کرد، با بددهنی و تنبیه‌های شدید به

استقبال او می‌رفت. اکثر سربازها از او متنفر بودند و در هر خلوتی به

او بد و بی راه می‌گفتند. او می‌گفت:” جنگیدن کار دشواریه، حتی اگر چندین

سال تجربه داشته باشی. می‌دونید چرا؟ چون هر بار دشمن به یه

شکل و به یه رنگی در میاد. می‌بینی که رو به روت ایستاده؛ اما افکارش رو نمی‌تونی بخونی .در عین حال

که نقش یه آدم خوب رو بازی می‌کنه، می‌تونه تو جلد نیروهای خودی بره و از درون، اون‌ها رو نابود کنه.

برای غلبه بر این دشمن فقط باید اتحاد داشت. باید همه مثل برادر کنار

هم بایستن و هوای همدیگر رو داشته باشند.”
او بارها و بارها در هر صبحی که هنوز ماه و ستارگان در حال استراحت در هوایی خاکستری

[ad_2]

لینک منبع