دانلود رمان مرد یخی

[ad_1]

دانلود رمان مرد یخی

 

 دانلود رمان مرد یخی

دانلود رمان مرد یخی

تنها راه کمک شما دوستان به سایت یک رمان عضویت در انجمن آن هست حالا با خود شما کمک کنید به پایداری یا فقط مطالعه کنید

نام رمان : مرد یخی

نویسنده :*فاطمه خانوم*

خلاصه:
این داستان یه اثر متفاوته
یه مرد خشن که دنیاش خلاصه شده تو سیگار روی لب ، لباس های مارک دار و سفرهای اروپایی  یه دختر از جنس احساس، اسیر بازی روزگار شده و سهمش از زندگی یه صندلی سرد به اسم ویلچره! یه روزی، یه جایی سرنوشت این دو نفر رو مقابل هم قرار میده زندگی چون قفس است ، قفسی تنگ پر از تنهایی ، و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان ، و سپس بال و پر عشق گشودن ، بعد از آن هم پرواز…پایان خوش

قسمتی از داستان

وارد اتاق شد، با کفش های چرم قهوه ایش رو پارکت سفید راه می رفت و ابهت مردانه اش رو به رخ می کشید
نور از فضای شیشه ای نفوذ کرده و باعث شده بود چشم های عسلیش بدرخشه …کت و شلوار سفید با مارک canali اندام درشتش رو قاب گرفته بود
سیگار برگش رو با ژست خاصی برد سمت لبش …
با دیدن عکس روی دیوار، ابروهای مشکی خوش فرمش تو هم کشیده شدند
دوباره آتش خشمش شعله ور شد!.. کدوم احمقی بدون اجازه، وارد اتاق اون شده و این قاب عکس نفرت انگیز رو به دیوار زده !؟
صدای بم و مردونه اش چهار ستون خونه رو لرزوند…
-زری زود بیا اینجا!
زن بیچاره با شنیدن فریاد بلند آقا سریع سمت اتاق حرکت کرد ، تو دلش اسم خدا رو صدا می زد… وقتی آقا خشمگین می شد هیچ کس جلودارش نبود !
هیکل تپلش رو از در رد کرد ،نفس عمیقی کشید تا از استرسش کم شه
-بله آقا امری با من داشتید ؟

 

 قسمت دانلود                           

منبع تایپ رمان »رمان مرد یخی | *فاطمه خانوم* کاربر انجمن 

 

 

این پست 40 دقیقه پیش توسط PARISA ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان تعقیب سایه ها

[ad_1]

دانلود رمان تعقیب سایه ها

دانلود رمان تعقیب سایه ها

دانلود رمان تعقیب سایه ها . کل فلیپس، افسر پلیس لس آنجلس، در اولین ماموریت کاری متوجه

وجود باند خلافکاری در سطح شهر می‌شود؛ اما چون کسی حرف او را باور نمی‌کند، مجبور

می‌شود به تنهایی برای نابودی این باند تلاش کند و در این راه چیز‌های زیادی را قربانی می‌کند.

نوامبر آن سال را به خاطر دارم. نه به خاطر بارش‌های پیوسته‌ای که دست کم هفته‌ای

دو سه بار شهر را می‌شست و آدم بلاتکلیف می‌شد که کی از خانه خارج شود

کی نشود. و نه به خاطر کشته شدن سم دوگلاس که اغلب مردم،

مطبوعات و حزبیون آن را یک اقدام سیاسی قلمداد می‌کردند. چنین چیزهایی برای

شهر ما خیلی غیرعادی نبود. گروهبانی که مسئول آموزش ما بود، آدم سخت‌گیر

و خشنی بود. در عین حال که با نیروهای فداکار و زحمت‌کش خود مهربان بود،

اگر کسی از فرمانش سرپیچی می‌کرد یا به هر شکلی در کارها کوتاهی

می‌کرد، با بددهنی و تنبیه‌های شدید به

استقبال او می‌رفت. اکثر سربازها از او متنفر بودند و در هر خلوتی به

او بد و بی راه می‌گفتند. او می‌گفت:” جنگیدن کار دشواریه، حتی اگر چندین

سال تجربه داشته باشی. می‌دونید چرا؟ چون هر بار دشمن به یه

شکل و به یه رنگی در میاد. می‌بینی که رو به روت ایستاده؛ اما افکارش رو نمی‌تونی بخونی .در عین حال

که نقش یه آدم خوب رو بازی می‌کنه، می‌تونه تو جلد نیروهای خودی بره و از درون، اون‌ها رو نابود کنه.

 

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان دار مکافات اختصاصی یک رمان

[ad_1]

دانلود رمان دار مکافات اختصاصی یک رمان

دانلود رمان دار مکافات اختصاصی یک رمان

دانلود رمان دار مکافات اختصاصی یک رمان

نام رمان : دار مکافات
نام نویسندگان : amir sam.A و fara) FATEMEH_R ) کاربران انجمن یک رمان 
ژانر: اجتماعی، عاشقانه
زاویه دید : اول شخص ( مذکر )و اول شخص (مونث)

خلاصه:
رمان در مورد پسری ست به اسم امیرسام که دارای مشکل بزرگی در زندگی اش است که ریشه در گذشته ی شوم و تلخش دارد و در این میان،همه را به جز خودش مقصر می داند.
اطرافیانش عشق را تنها راه برای حل مشکلش می دانند.هر کس تعریقی از عشق دارد؛ اون نیز با با شناختی که از عشق پیدا کرده،در سدد رسیدن به آن است و برای رسیدن به آن، دست به هر کاری می زند؛ حتی خشکاندن ریشه ی عشقی که در قلب دو نفر دیگر، دو عاشق واقعی، جوانه زده بود؛ غافل از اینکه عشق، فراتر از چیزی ست که او شناخته است.

قسمتی از رمان :

باید تاوانش را میداد…..تاوان دعاهای شبانه اش را …تاوان قطره به قطره اشکهایش را …..مگر چه میخواست؟!
پسرک چشم به جهان گشود…..بی گ*ن*ا*ه…پاک….
ولی سرشتش انگار او را با بدی های دنیا اجین کرده بود…..
شد عذاب مادر…درد پدر….
بیماری اش از او مجسمه ای از شیطان ساخت……
با تنی سخت تر از سنگ و دلی که زیر آن کوه سنگ با عشق میتپید…….
روزگار طلبکارانه جانش را میخواست…….جان کسی که خورشید آسمان مادرش بود ….
خورشید هم تاوان داد ……….تاوان بیماری مادرش را
تاوان مرگ پدرش……….تاوان عشق اربابش……

با حرص دستمال گردگیری رو روی ساعت کشیدم. عادت داشتم زیر لب غر بزنم؛ ولی این مورد رو نمی شد؛ چون کلاغ ها به گوش بودن.
قراره برگرده؟!
پس چرا کسی خوشحال نیست؟!
شاید تنها خاطره مشترکمون، دعوا سر بچه گربه هاباشه؛ ولی حتی خبر اومدنش هم تنمو می لرزونه.
خیلی بده…خیلی بده…اصلا بد یعنی چی؟!تعبیر شما از بد چیه؟
برای من، نه سرطان مامان بده ،نه مرگ بابا،نه آسم خودم، نه بی پولی؛ شایدهم بد باشن؛ ولی بد کمرنگن.
برای من فقط اومدن یه نفر و بهم زدن آرامش مامان بده.
طلایه خانم : زود باش دیگه جون بکن؛ یه ساعته نتونستی یه ساعت ناقابلو تمیز کنی؟ تا چند ساعت دیگه ارباب و خانم میرسن.
(طلایه سرکارگر عمارت پهبد ها است. یه زن چاق وقد بلند با چشمای توسی خوشرنگ؛ ولی خشن.بیشتر بهش میومد آقا باشه تا خانم!)

 

 

قسمت دانلود

دانلود رمان براي اندرويد،تبلت با فرمت apk
دانلود رمان براي آيفون،اندرويد،تبلت با فرمت epub
دانلود رمان براي جاوا بافرمت jar
دانلود رمان براي کامپيوتر PDF

 

 

[ad_2]

لینک منبع