دانلود رمان با من قدم بزن

[ad_1]

دانلود رمان با من قدم بزن

 

 دانلود رمان با من قدم بزن

دانلود رمان با من قدم بزن

دوستان عزیز با عضویت در انجمن از ما و نویسندگان حمایت کنید

نام رمان : با من قدم بزن

نویسنده : niloo j0on

خلاصه:

داستان یه دختر شر به نام شادیه که بخاطر مسئله ای مجبور میشه یه چند ماهی خونه یکی از دوستای پدرش بمونه. توی این چند ماه اتفاقایی براش میوفته که…

قسمتی از  داستان:

خیلی چیزا دست ما نیست : مثل مرگ ، زندگی ، عشق و خیلی چیزای دیگه … و ما خیلی وقتا تسلیم همین اتفاقا میشیم حتی اگه خودمون نخوایم … یه جورایی زوریه . به قول خودمون آش کشکه خالته بخوری پاته نخوری بازم پاته ………….

من یه دختر ۲۰ ساله هستم که خیلی شره !البته بنظر من دختری که شرو شیطون نباشه دختر نیست !ماسته موسیر!

همه بهم میگن زبونت درازه ولی خداییش طول زبون من به ۱۰ سانتم نمیرسه! شاید اونا تو ریاضی مشکل دارن !چه میدونم!

بگذریم داشتم میگفتم ۲۰ سالمه و دارم میرم دانشگاه رشتمم بازرگانیه ! اسمم شادیه که بچه ها میگن واقعا

اسمم به خودم میاد!

از زندگیم راضیم چون تکم منظورم اینه که نه ابجی دارم نه دادش … خودممو خودم ! زندگی مال منه! به قول بابام

یکی یدونه خلو دیوونه!!!

_ شادی؟! … شادی خانوم؟؟!

 

  قسمت دانلود                                                

 

منبع تایپ رمان: رمان با من قدم بزن ! | niloo j0on کاربر انجمن نودهشتیا

 

 

 

این پست 2 ساعت پیش توسط PARISA ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان مرد یخی

[ad_1]

دانلود رمان مرد یخی

 

 دانلود رمان مرد یخی

دانلود رمان مرد یخی

تنها راه کمک شما دوستان به سایت یک رمان عضویت در انجمن آن هست حالا با خود شما کمک کنید به پایداری یا فقط مطالعه کنید

نام رمان : مرد یخی

نویسنده :*فاطمه خانوم*

خلاصه:
این داستان یه اثر متفاوته
یه مرد خشن که دنیاش خلاصه شده تو سیگار روی لب ، لباس های مارک دار و سفرهای اروپایی  یه دختر از جنس احساس، اسیر بازی روزگار شده و سهمش از زندگی یه صندلی سرد به اسم ویلچره! یه روزی، یه جایی سرنوشت این دو نفر رو مقابل هم قرار میده زندگی چون قفس است ، قفسی تنگ پر از تنهایی ، و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان ، و سپس بال و پر عشق گشودن ، بعد از آن هم پرواز…پایان خوش

قسمتی از داستان

وارد اتاق شد، با کفش های چرم قهوه ایش رو پارکت سفید راه می رفت و ابهت مردانه اش رو به رخ می کشید
نور از فضای شیشه ای نفوذ کرده و باعث شده بود چشم های عسلیش بدرخشه …کت و شلوار سفید با مارک canali اندام درشتش رو قاب گرفته بود
سیگار برگش رو با ژست خاصی برد سمت لبش …
با دیدن عکس روی دیوار، ابروهای مشکی خوش فرمش تو هم کشیده شدند
دوباره آتش خشمش شعله ور شد!.. کدوم احمقی بدون اجازه، وارد اتاق اون شده و این قاب عکس نفرت انگیز رو به دیوار زده !؟
صدای بم و مردونه اش چهار ستون خونه رو لرزوند…
-زری زود بیا اینجا!
زن بیچاره با شنیدن فریاد بلند آقا سریع سمت اتاق حرکت کرد ، تو دلش اسم خدا رو صدا می زد… وقتی آقا خشمگین می شد هیچ کس جلودارش نبود !
هیکل تپلش رو از در رد کرد ،نفس عمیقی کشید تا از استرسش کم شه
-بله آقا امری با من داشتید ؟

 

 قسمت دانلود                           

منبع تایپ رمان »رمان مرد یخی | *فاطمه خانوم* کاربر انجمن 

 

 

این پست 40 دقیقه پیش توسط PARISA ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان ظرفیت تکمیل

[ad_1]

دانلود رمان ظرفیت تکمیل

 

دانلود رمان ظرفیت تکمیل

دانلود رمان ظرفیت تکمیل

تنها راه کمک شما دوستان به سایت یک رمان عضویت در انجمن آن هست حالا با خود شما کمک کنید به پایداری یا فقط مطالعه کنید

نام رمان : ظرفیت تکمیل

نویسنده : سحرناز لهرامی

خلاصه رمان :
نیاز دختری شاد و پر هدف بعضی جاها مغرور ه و بعضی جاها خجالتی و گستاخ . سختی و تلخی مثل منو تو توی زندگیش داشته اما مال نیاز یه خورده بگی نگی از حد ظرفیتش بیشتر میشه روزگار باهاش جوری کنار میاد که حتی لحظه ای تو باورهاش نمیگنجه … نیاز دوست داره پیشرفت کنه اما چجوری ؟ شخصی وارد زندگیش میشه که ناخواسته راه پیشرفت نیاز رو سخت و تقریبا غیر ممکن میکنه ….


آیا نیاز میتونه در برابر این همه چوبی که لای چرخش میره موفق به مقصدش برسه ؟ میتونیم همراهش باشیم تا ببینیم نیاز ظرفیتش تو این همه سختی تا کجاست ….پایان خوش

 

قسمت دانلود                                                                                                         

منبع تایپ:  رمان ظرفیت تکمیل/verliefd/کاربر انجمن نودهشتیا

 

این پست 56 دقیقه پیش توسط PARISA ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

مجموعه دل نوشته ( قلم دلم ) اختصاصی یک رمان

[ad_1]

مجموعه دل نوشته ( قلم دلم ) اختصاصی یک رمان

 

مجموعه دل نوشته ( قلم دلم ) اختصاصی یک رمان

مجموعه دل نوشته ( قلم دلم ) اختصاصی یک رمان

نام مجموعه : قلم دلم

نویسنده : فائزه کاکاحاجی کاربر انجمن یک رمان

مقدمه:
کتابی که باز می شود،هزاران زندگی نمایان می شود!
هزاران تجربه ی تلخ و شیرین!
هر برگ را ورق بزن و به یاد من بیاوفت،همگام گریه ها ولبخند های به رنگ عسلم که بعدش زهر می شد می چسبید به جانم!


گوشت می شد!استخوان دراز می کرد!
می شد” من” که هزاران سال از سن تولدشناسنامه ام فاصله دارم…
آری به این”قلم”که”دلم”در دست دارد لبخند بزن،امااخم نکن ،غم نگیر!
جای آن “من”دیگری نشو!.
ساده نباش!
ساده نگیر!
با هرکس مهربان نباش!
زیاد نخند!
خوشی هایت را یواشکی کن!
به خدایی که ((دنیا ))را آفرید ،قسم!
‘حسود’تر از او ندیده ام.
مغرورباش! غرور دوست خوبی است.
خنجر های دورت رابی استفاده میکند،ومهم تر از آن کس هارا” ارج” و ناکس هارا “دور”می کند!
دیدن “مهربانی ات”لیاقت می خواهد!
هرکس”لایق”نیست.
بخوان امروز”قلم”دست “دلی”است بی نهایت مهربان!
وبی نهایت حرف هایش شنیدنی…!

 

قسمت دانلود

با پیوستن به کانال یک رمان از اخرین اخبار رمان ها مطلع شوید

https://telegram.me/yek_roman

 

 

این پست 44 دقیقه پیش توسط PARISA ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان عشق اولم شکست آخرم

[ad_1]

دانلود رمان عشق اولم شکست آخرم

 

 دانلود رمان عشق اولم شکست آخرم

دانلود رمان عشق اولم شکست آخرم

نام رمان : عشق اولم شکست اخرم

نویسنده : ساناز

 خلاصه ي داستان:
به گذشته بر ميگردم! تک تک لحظه ها جلوي چشمانم رژه ميروند… کاش فراموش شوند… خسته ام از اين زندگي… خسته از زندگي بدون تو! بين عشق و خانواده ام ، بايد يک کدام را انتخاب کنم! کاش ميشد جفتشان را انتخاب کنم! هم خانواده ام و هم عشقم را!
اما…
با تو ام… نمي بخشمت!
آري نميبخشمت ولي فراموشت ميکنم!
هميشه به همين سادگي از آدم هاي بي ارزش ، که روزي برايم قد دنيا ارزش داشتند ، ميگذرم… ميگذرم…
آيلار ، کسي که با فداکاري يک پسر ، دل به او بست….
اما قسمت و سرنوشت چيز ديگري براي آن دو ميخواهد!…پایان خوش

مقدمه:

دلم میگیره هر روزی که میبینم تو دلگیری … دارم میمیرم از وقتی سراغم رو نمیگیری … نگام رو از تو دزدیدم با این چشمای غمبارم … نمیخواستم بدونی که چقدر چشماتو دوست دارم….

قسمت دانلود

 

منبع تایپ: رمان عشق اولم شکست آخرم | ” ساناز ” کاربر انجمن نودهشتیا

این پست 58 دقیقه پیش توسط PARISA ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان ببخشید انگاری اشتباه شد

[ad_1]

دانلود رمان ببخشید انگاری اشتباه شد

 

 دانلود رمان ببخشید انگاری اشتباه شد

دانلود رمان ببخشید انگاری اشتباه شد

نام رمان : ببخشید انگاری اشتباه شد

نویسنده : faeze najafi

خلاصه:

صهبا دختري كه سعي مي كنه جلوي احساسشو بگيره نسبت به كسي كه چندسال همه دنياش بود، ولي. . . 

 

قسمتی از داستان:

نميدونم ساعت چند بود كه از خواب بيدار شدم، أيينه چيز جديدي واسم نداشت، بازم همون جمله تكراري خودم:
به جهنم كه نيستي. . .
مگه مغول ها به قرن تمام حمله نكردن. . . !!!
مگه نگذشت. . . ؟؟؟
 نبودن توهم ميگذره. . .


هرروز صبح اينو با صداي بلند مي خونم تا شايد يه روز… فراموش كه نه ولي ديگه بهش فكر نكنم، بازم مثه هرروز لپتاپو روشن مي منم و ميرم فيسبوك… كارم همين شده بود… چرخيدن تو دنياي مجازي… من كه از دنياي واقعيش خيرينديدم، ببينم اين دنياي مجازي با ما چيكار مي كنه،
 همهش از يه لجبازي شروع شد، از يه كل كل يا به قول خودش حاضر جوابي… مامانم هميشه بهم مي گفت اين زبونت بالاخره كار دستت ميده، راست مي گفت بنده خدا…. گوشيم زنگ خورد وندا بود، وندا تنها دوستم تو دانشگاه بود، در واقع تنها كسي بود كه دركم مي كرد.
 _جانم؟؟؟

من دیدم رفتن تو با اون و رسید به گوشم حرفاتون
اینم از عکساتون آره دیدم که با هم خوبین و رفتم
خدا به همراتون ، دست حق باتون

تا فهمیدم که با اون شادی
گفتم برو آزادی
تو حذب بادی
خیلی سخت بود
ولی این دو روییا رو Mer30 یاد دادی

 

قسمت دانلود

 

منبع تایپ: رمان ببخشيد انگاري اشتباه شد | Faeze najafi کاربر انجمن

این پست 33 دقیقه پیش توسط PARISA ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان تلاش بیهوده

[ad_1]

دختری به نام تپش در یکی از مناطق نسبتاً خوب شهر کرج زندگی می کند،زندگی اش پر از غم

است با رنگ هایی سیاه!نا امیدی در وجودش لانه کرده و تنهایی همراه او شده است.دختری

که ازنگاه مهربان مادر،لبخند پدر،غیرت برادر،دوستی خواهر و گرمی کانون خانواده فقط

اشکهایش را دارد و غم.دختری که به بدترین شکل ممکن خانواده اش را از دست داده

حالا با نگاه گرم پسری که از داخل مه های قلبش استوار نمایان شده آرامش به روحش

برمی گردد ولی تلاش می کند که عشق ساده اش را پنهان کند؛عاشق شدن این

دو نفر نشان می دهد عشق آنقدر هاهم سخت نیست تو فقط عاشق بشو،غرور خودش می رود.

تلاش بیهوده عشقی به سادگی زندگی را نمایان می کند ،باشد که از این عشق،درس آرامش آموخت.
*پایان خوش*

خسته و کوفته کوله ام رو روی شونه ام جابه جا کردم و با کلیدم در قهوه ای سوخته آپارتمانم

رو باز کردم. کفشهای مشکی و خاکی ساده ام رو توی جاکفشی گذاشتم.

وارد هال شدم و کوله مشکی سنگینم رو روی مبل های کهنه و دسته دوم شوت کردم.به اتاقم رفتم

و دکمه های مانتوم رو تند تند باز کردم و روی تخت یه نفره اتاقم انداختم،زیر سارافنی

آستین کوتاه مشکیمو در آوردم و یه تیشرت مشکی

پوشیدم؛شلوار مشکی دمپا گشادمم در آوردم و به جاش یه شلوارک مشکی تا روی زانو پوشیدم.

مانتوم وشلواروشال مشکیم رو روی چوب لباسی آویزون کردم وتوی کمد چوبی قهوه ای تیره ام گذاشتم،

رفتم و از روی مبل های مشکی رنگم کوله ی کهنه ام روبرداشتم وگذاشتمش گوشه اتاقم،ازبی نظمی متنفر

بودم.

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان آن شب سیاه

[ad_1]

دانلود رمان آن شب سیاه

 

دانلود رمان آن شب سیاه

دانلود رمان آن شب سیاه

خلاصه:دانلود رمان آن شب سیاه شهناز دختری ساده و روستایی دل به پسر عمه خود رضا می‌بندد و پنهانی با او دوست می شود، رضا که به شهناز علاقه شدیدی دارد در خواست دوستی شهناز را قبول می کند. بعد از چند ماه شهناز و رضا نامزد می‌شوند اما با سرد شدن رضا و حضور پررنگ شخصی دیگر در زندگی شهناز، همه چیز بهم می‌ریزد.
اسامی همه مستعار می‌باشد.

سلام عزیزان

پر از عطشم، مرا تو دریایی کن
سرشار از احساس و تماشایی کن
هر چند که ما بدیم و پیمان شکنیم
ای خوب بیا دوباره آقایی کن

میلاد اقا امام زمان .منجی بشریت به تمامی دوستداران ایشان تبریک عرض میکنم

رمان درحال پیشرفت”
نام رمان: آن شب سیاه

قسمتی از داستان :

به بیرون نگاهی انداختم. ماه سفید درست وسط آسمون بود و ابرهای بی رنگی دورش رو گرفته بودند. کوچه خلوت

خلوت بود وهیچ خبری نبود. پس کجاست؟ مائده نگاهی بهم انداخت و به بافتن شال صورتی رنگ ادامه داد:
– منتظر نباش. شَهره. امشب نمیاد.
پرده سفید رو انداختم و روی زمین نشستم. زانوهام رو در آغوش گرفتم و به مائده نگاه کردم. بی دغدغه، بی استرس.

همیشه همین طور بود. اهمیت نمی‌دادبه هیچ کس و هیچ چیزی،فقط خودش در اولویت قرار داشت.سرش رو بالا آوردوبه چشم هام خیره شد.زمزمه کرد:
– چته؟
رک گفتم:
– دلم براش تنگ شده.

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان آقایی که اون باشه

[ad_1]

خلاصه :آقایی که ایشون باشه معلومه چی در میاد یه مرد پولدار و از خود راضی،البته از چشم هاش

می‌شه حس کرد که مرد مهربون و با احساسیه. اما اینقدر تو ناز و نعمت بزرگ شده،

اینا براش کمرنگ شدن ! اگه من پزشک شخصی ایشونم دوباره اینا رو یادش میارم!
دوستان گل هرگونه انتقادی از رمان دارید تو صفحه پروفایلم ون بیان کنید.
ممنون.
توجه:این رمان ارباب و برده ای نیست. تنها روایتی ساده و تخیلی از زندگی پولدارترین پسر تهران و

یه پزشک هست که از گذشته سرنوشت شون به هم گره خورده!

سلام دوستان گل..تو این ماه عزیز محتاج دعاهاتون هستم..منو فراموش نکنید

این رمان کوتاه است

نام رمان : آقایی که اون باشه

نویسندگان : Yektay ashegh و ali.radpoor کاربران انجمن نگاه دانلود
ویراستار: DENIRA
ژانر: عاشقانه

مقدمه:
سکوت کردم فریاد زدی!
نمی‌دونم چرا ما باید به خاطر خانواده هامون تقاص پس بدیم اما سرنوشت اینه
شاید باید من ازت دور باشم تا آرامش بگیری ؛
نمی‌دونم آخرش چی می‌شه اما همیشه دوست خواهم داشت!
***

قسمتی از داستان :

پروا:
مانتوی سفیدم رو پوشیدم و شالم رو سرم کردم.از بابا خداحافظی کردم و آپارتمان رو ترک کردم.
امروز باید به یکی از روستاهای اطراف تهران می‌رفتم.مریضم آبله گرفته بود و امکانات درمانی هم زیر صفر!
سر خیابون یه تاکسی گرفتم برای خارج شهر راهی شدم .
***
معاینه که تموم شد دخترک رو خوابوندم و رو به مادرش گفتم:

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان سرابی در مه

[ad_1]

دانلود رمان سرابی در مه

 

دانلود رمان سرابی در مه

دانلود رمان سرابی در مه

مقدمه(گفتار نویسنده):
نون والقلم و ما یسطرون…سوگند به قلم و آنچه می‌ نویسند…
در اهمیت نوشتن و قلم به دست گرفتن همین بس که قرآن از آن به قسم یاد کرده است ؛

اما بگذریم از بعضی از نوشته ها که اساسا مایه ی آبرو ریزی هستند و بعضی از دوستان

همکار که اصلا تحمل شنیدن صدای مخالف را ندارند. در نقدهای رمانم خرده گرفتند که

چرا مقدمه و خلاصه ی درست و حسابی نداری! باید عرض کنم که من اگر بخواهم حرف

بزنم و واقعا بنویسم شاید آستانه ی صبر و تحمل دوستان پایین باشد و نتوانند حرف های حق را قبول کنند.
بگذریم…چند خطی بگویم و تمام! متاسفانه نوشتن در یک چنین فضایی کار آسانی نیست.

مخاطبی که با شور و نشاط جوانی وارد سایت شده و به دنبال رمانی می‌ گردد که تنها

او را ارضای روحی کند، برای این مخاطب نوشتن نگاه دانلود که بتواند نظر او را جلب کند کار دشواری هست.
البته همکاری مدیران محترم سایت با بنده قابل قدر دانی و تشکر هست؛ اما وقتی نگاه

به تعداد تشکرها می‌کنم تعجب می‌‌کنم! یعنی آن قدر نوشته هایی ما که برایش زحمت

مطالعات تاریخی کشیدیم کمتر از بقیه هست؟
باور کنید بارها و بارها به من پیام خصوصی دادند که جای این رمان اینجا نیست!

حیف هست. ببرش برای چاپ ؛ اما به نظر من باید کمی‌ صبر کرد، شاید جامعه ی غفلت زده روزی بیدار شود و شاید هم…

قسمت دانلود

این پست 49 دقیقه پیش توسط admin ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع